هوای آلوده صبح که از خواب بیدار می شویم غباری چهره ابرها را پوشانده، پلک… چهارشنبه ۱۰ بهمن ۹۷

هوای آلوده

صبح که از خواب بیدار می شویم غباری چهره ابرها را پوشانده، پلک های شهر سنگین است، پی در پی خمیازه می کشد اما از پس هر خمیازه ای این هوای آلوده در سلول سلول ریه هایش نفوذ می کند و می شود شهر بیمار! شهری که هوای آلوده در رگهایش جریان دارد!

من

امروز هوای شهر آلوده بود. حسابی هم آلوده. از پله های ایستگاه مترو بالا آمدم سنگینی هوا را حس می کردم.

ماسک همراهم نبود اما خوشبختانه محل کارم در چند قدمی ام بود کافی بود از خیابان رد شوم و به در سفید

بزرگی برسم که یک سال و چند وقتی می شود هرروز به جز جمعه ها و روزهای تعطیل قبل از ساعت ۸ از آن

عبور می کنم. اما ایستادم و نگاه کردم؛ حتی در همین هوا هم صدای انبوه بوق ماشین ها به گوش می رسد

و دودشان توی چشم آسمان و ریه های عابران پیاده می رود. ساعت ۷ و ۴۰ دقیقه است کمی زمان دارم.

راننده تاکسی مدام از من می پرسد: خانم کجا میرین؟ و هی بوق می زند. می خواهم بگویم عجب سریشی

هستی جایی نمی روم دارم به خیابان و مردم نگاه می کنم که یکهو با خودم می گویم بیچاره به فکر یک لقمه

نان است. سرم را بر می گردانم و یکی یکی رصد می کنم. انگار عین خیالم نیست که امروز هوای شهر آلوده

است. اطرافم را نگاه می کنم و مات نگاه کردن تک تک عابران می شوم:

هوای آلوده

خانم باردار

خانم بارداری یک دستش را روی شکمش گذاشته و با گوشه روسری اش جلوی دهانش را گرفته.

حس می کنم بیشتر از اینکه نگران خودش باشد نگران سلامتی بچه توی شکمش است. با خودم

می گویم خب چرا توی این هوا بیرون آمده؟ لابد کار داشته یا خانه اش همین نزدیکی هاست.

یعنی اخبار هواشناسی را گوش نداده؟ اصلا شاید کار ضروری دارد. از مقابل چشمانم عبور می کند.

کارگران ساختمان

سرم را می چرخانم چند متر آن طرف تر کارگرانی را می بینم که روی داربست ایستاده اند با

دستکش های سیمانی. شاید اصلا به این هوای آلوده فکر نمی کنند. دستشان هم بند است و

اصلا نمی شود با آن دستکش جلوی دهانشان را بگیرند. توی دلم می گویم من اگر جای سرکارگر

آنها بودم حتما برایشان ماسک می گرفتم. اصلا چرا باید توی این هوای آلوده در این محیط باز کار کنند؟

معلوم است دیگر برای یک لقمه نان. گاهی از سوال های مسخره ای که از خودم می پرسم خنده ام می گیرد.

هوای آلوده

 

پیرمردی با نان سنگک

آخیش! همیشه از صحنه هایی که پیرمردها صبح زود نان سنگک در دست دارند و پیرزن های

چادری زنبیل به دست از پیاده روها عبور می کنند خوشم می آید. اصلا انگار حال و هوای دیگری

دارد. این را من می فهمم و بقیه دهه شصتی ها و پیش تر از آن. پیرمرد سرفه می کند. عینکش

را کمی روی چشمش جابجا می کند و به آسمان نگاه می کند. می گویم نان سنگکی که پدر صبح

زود می خرد اصلا مزه اش هم فرق دارد. باز هم سرفه می کند. دلم می گیرد. لابلای دود و

بوق ماشین ها آرام آرام از خیابان عبور می کند.

 پسربچه های بازیگوش

رو به خیابان ایستاده بودم که صدای دو تا بچه بازیگوش را شنیدم. دوان دوان از کنارم رد شدند

و با همان صدای کوچک بچگانه می گفتند امروز تعطیلیم هوا آلوده است!

یادش بخیر من سالها پیش وقتی مدرسه می رفتم از شدت برف زیاد مدرسه ام تعطیل می شد و

با شوق و ذوق به خانه بر می گشتم. آسمان برفی کجا و آسمان پر از دود کجا؟ به ریه های کوچک

و پوست لطیفشان فکر کردم که قرار است تا چند سال در همین

شهر پر دود به جای هوای تازه، هوای آلوده نصیبشان شود؟

هوای آلوده

من

خیره به خیابان و عابرها و پیاده روها ایستاده ام. نگرانم. از وقت هایی که آسمان به

سختی نفس می کشد می ترسم. صدای هواپیمایی به گوشم می رسد، با صدای بوق ماشین ها

یکی می شود و صدای من در میان این هیاهو گم می شود. با خودم می گویم امروز هوای

شهر آلوده است. به ماشین های تک سرنشین نگاه می کنم که صبح تا شب خیابانهای مشهد

را تسخیر کرده اند و اصلا انگار نه انگار که آسمان این شهر جلویشان جان می دهد. انگار نه

انگار که شهر بیمار، مردم را هم بیمار می کند. گوشی ام را از جیبم بیرون می آورم ساعت را نگاه می کنم. ساعت ۸ و ۲ دقیقه است. چشم هایم را می بندم حالا هم شهر آلوده است هم تاخیر دارم هم ذهنم پر از سوال از تمام آدم هایی است که دیگر نه به فکر آسمان آبی هستند، نه به فکر زن باردار، نه به فکر پیرمرد سنگک به دست، نه به فکر پیرزن زنبیل دار، نه به فکر بچه های بازیگوش و نه حتی به فکر خودشان!

چشم هایم را باز می کنم؛ درب سفید، پلاک ۲۱۲، چهارراه لشگر، اراول

امروز هوای شهر آلوده است

 

 


راضیه احمدی | ۹ بهمن ۹۷

۳+

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 دیدگاه

  1. عالی بود.تو بهترینی

    ۱+
    • موبایل: ۰۹۳۵۶۱۴۲۲۳۶
  2. زیبا بود، به نوعی درد مشترک این روزهای اکثر مردم در شهرهای بزرگ است.
    به امید روزهایی با آسمان پاک…

    ۱+
    • موبایل: ۰۹۳۷۵۴۸۲۱۱۴