رگ خواب کویر در عالم بچگی، شنیدن از کویر همیشه مرا وحشت زده می کرد.… جمعه ۲۱ دی ۹۷

رگ خواب کویر

در عالم بچگی، شنیدن از کویر همیشه مرا وحشت زده می کرد. تصورم از کویر ریشه در فیلم هایی داشت که در آنها، آدم هایی با لب های سفید شده و پوست آفتاب سوخته، وامانده و خسته، پاها را لخ لخ روی ماسه های داغ می کشیدند، یکی شان می ایستاد و در قمقمه اش را باز می کرد و بعد آن را بیخ گوشش تکان می داد و سر تهش می کرد و وقتی می فهمید حتی یک قطره آب هم نمانده، پرتش می کرد جایی روی تپه های ماسه ای و بعد یکی می ایستاد و فریاد می زد: «آب… آنجا… آب…» و شروع می کرد به دویدن.

همان وقت بود که تپه های ماسه ای هی کش می آمدند و سد راهش می شدند و بوته های خار پا پی‌اش می شدند و چنگ می انداختند به مچ پاهایش که جلوتر نرود،

اما تشنگی او را بی امان می دواند، اما هر چه نزدیک تر می شد انگار روشنایی لرزان کوچک تر می شد

و ناگهان او و بقیه می ایستادند و کسی ناله می کرد:

«سراب بود… سراب». بزرگ تر که شدم، همان دورانی که کار زمین شناسی می کردم،

فهمیدم کویر هم رگ خواب دارد و اگر رگ خوابش را بشناسی، آن وقت دیگر یک دوست است که دست های ماسه ای داغش را طرفت دراز می کند برای رفاقت و می گوید «من پر از شگفتی ام، بیا… بیا… بیا… کشفم کن غریبه سرگردان…».

اما یک جای کار می لنگید، یک جای کار اشکال داشت، جهانی را می دیدم ساخته شده از ماسه های داغ، تلماسه های شیطان و ولگرد، بر خان های غول پیکر و خشن و کلوت های اسرارآمیز

که فقط به عنوان یک زمین شناس حق داشتم ببینمش و دلم می سوخت که بقیه از دیدنشان محروم بودند.

کویر

می گویند فکرها در هوا سیر می کنند و کسانی آن ها را شکار می کنند.

انگار فکر من در هوا گشت و رسید به گوش سرمایه دارها.

زیاد نگذشت که در همان سال های دانشگاه، شنیدم

موضوع تورهای کویرگردی عمومی تر شده و پای ایرانی ها

هم به کویرها باز شده است و شده اند مشتاق کویر گردی.

مردم به کویر می روند که چه کنند؟ می روند برای دیدن

همان سراب ها که پیشتر وصفشان را کردم. آخر سراب،

وقتی قمقمه ات پر باشد که دیگر ترس ندارد. می روند

برای تماشای شب های کویری که هزار بار بیشتر هم برایتان تعریف کرده ام،

با شب های شهر فرق دارند. آسمان کویر، غوغای میلیون ها

میلیون ستاره است و همین که دست دراز کنی، سه چهار

ستاره نقره ای و سردش را می گذارد کف دستت و

اجازه می دهد تا صبح پیش خودت نگهشان داری.

می روند برای جا گذاشتن رد پایشان روی ماسه ها،

چون شنیده اند پا برهنه راه رفتن روی ماسه های

داغ از آفتاب، دردها را کم می کند و دل را آرام.

می روند برای شترسواری،

برای سافاری، برای عکس انداختن

از کلوت ها و شبیه کردنشان به دیوهای

قصه های پریان. می روند که شب ها آتش روشن کنند

و زیر خاکسترش، سیب زمینی های آلومینیومی پیچ، بپزند

و بخورند و از دستپخت خودشان کیف کنند،

می روند به هوای این که در راه، در روستای کویری توقف کنند

و بومی هایی را ببینند که با دل خوش و لب خندان زیر آفتاب عرق می ریزند

و قنات می کنند و آن وقت ارزش یک لیوان آب برایشان چقدر زیاد می شود.

می روند… می روند… می روند…

چون کویر، «تکامل جنگل» است. چون کویر، کویر است

و آغوش باز کرده به انتظار آدم هایی که

به قول آنتوان دو سنت اگزوپری، نویسنده

همیشه زنده کتاب شازده کوچولو، ریشه

در خاک ندارند و باد هر جا بخواهد می بردشان.

مریم یوشی زاده، ویژه نامه چمدان، بهمن ۱۳۹۰.

اراول: سفر، جاذبه، تجربه

برای رزرو بلیط هواپیما، تور و هتل با شماره ۳۸۰۹۲-۰۵۱ تماس بگیرید.

 


۲۰ دی ۹۷ | مجله گردشگری اراول

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0 دیدگاه